|
Jan Smith . چقدر سخت شد همه چیز.. سخت.. درست مثل هرسالی که امتحانامون برامون از سال پیش سخت تر بودن و سال بعد به نظرمون خیلیم آسون میومدن.. حالا هم فرقی نکرده..بازم همونه.. چه دنیای قشنگ و پاکی دارن بچه ها..می دونم یک میلیون بار تا حالا این حر ف و شنیدین..ولی خوش به حالشون.. همدیگرو دوست دارن..بدون هیچ انتظاری.. با هم دعوا می کنن...۲ دقیقه بعد یادشون میره.. اصلا براشون اهمیتی داره که کی چی فکر می کنه.. ولی با این حال کلی می فهمن..خیلی بیشتر از اون چیزی که ما فکر می کنیم.. خیلی گلن..خیلی... حیف که اینجوری نمی مونن.. نه این که بخوام بچه شم دوباره..نه..چون می دونم که بعدش دوباره باید بزرگ بشم.. اصلا! می گن باید کودک درونتون و همیشه بیدار نگه دارین..نمی دونم ..می گن دیگه...یه وقتی حرفای رونشناسا برام خیلی جالب بود..اکثرا هم باهاشون هم عقیده بودم..ولی حالا..اکثرا حرفاشون به نظرم مسخره میاد! ولی هیچ کس نمی گه که کودکه اگه بعد مدتهای مدیدی بیدار شد ... تو این دنیای «بزرگ» باید چیکار کنه؟ تازه از کجا معلوم اون کسی که حالا بزرگ شده دیگه اصلا جایی برای این کودکه داشته باشه؟ . .
Timothy Sorsdahl فراموش می کنیم، چراکه باید نه به این خاطر که می خواهیم. -Matthew Arnold . . .
. . واقعا سخته که همه بخوان با حدس و گمان از احساس آدم یا از ذهنیتش سر در بیارن.. نه برای بقیه...آره..برای اونام سخته ولی... برای خود آدم.. نمی دونم چرا خیلی چیزا رو نمیشه گفت..نمیشه توضیح داد.. تازه وقتی سعی کنی که بگی..تازه سوء تفاهما شروع می شن.. هر کسی برای خودش برداشت می کنه.. ولی خب اونام حق دارن که هر طوری که می خوان برداشت کنن.. اما بعضی چیزا شاید همون گفته نشه بهتره ... ولی اونوقتم یه حصاری میشه دور خود آدم.. می گن همه چی تو کلماته و از کلماته.. ولی من از اولشم با این نظریه مشکل داشتم! شاید مشکل اینجاست که اونام تو قالب کلمه گذاشته میشن ولی نمیشه به زبونشون آورد.. همه ام فکر می کنن که آدم نمی خواد... یه جایی واقعا تحملش سخت میشه ولی.. نمی دونم... دوست داشتم می تونستم... واقعا دوست داشتم..... . .
John Waterhouse if my life is for rent and I don't learn to buy... Well I deserve nothing more than I get .
بقیه اش هم... می گذره.. یعنی باید بگذره! . .
«بانوی من، جهنم، دیگر دوست نداشتن است.» -Georges Bernanos
یه سری مجموعه های از پیش تعیین شده تو ذهنمون داریم که وقتی با کسی آشنا می شیم سریعا بدون هیچ تردیدی تو یکی از این مجموعه ها می گنجونیمش.. آدما برامون یه تیپن...یا آرومن...یا ساده ان...یا حرف گوش کنن...یا مغرورن...یا درسخونن...یا مذهبین....یا الکی خوشن...یا بی دردن یا دردمندن یا هزارتا چیز دیگه... کافیه یکی از اون «خصوصیات» رو تو شخصیتشون ببینیم...دیگه تمومه...تکلیفشون مشخص می شه...یه برچسب ابدی بهشون می زنیم... آدما رو «آدم» نمی بینیم در واقع ...شیء می بینیم درست مثل چیزی که اگزیستسیالیست ها می گن...این فرد که جلومونه اینطوریه...و هیچ وقتم فکرم نمی کنیم که یه ادم ...یه انسان چند بعد می تونه داشته باشه... برای همینم رابطه هامون اکثرا رابطه یه انسان با یه انسان دیگه با هزار جور وجه از شخصیت نیست...یه رابطه بستهِ محدود و تعریف شدس...پس اگه هر اتفاقی بیفته که این فرد و از اون غالبه درآره..ذهنمون هنگ می کنه...نمی تونیم قبول کنیم...پس یه جوری با هزار جور دلیل و برهان می خوایم هرطوری که شده جاش بدیم تو همون مجموعه اش... هر چیز تعریف نشده ای خارج از سیستم تلقی می شه پس باید یه جوری حذف شه یا تبدیل به یکی از غالبای تعریف شده دوست داشتنی و راحت الحلقوم خودمون شه...همون قهرمانای آشنای داستانای بچگیمون.. واقعا چرا نمی تونیم یه ذره از این غالبا در بیایم؟ آره همه مقصرن...از کوچکترین بخش جامعه تا بزرگترینش...هممون ادامه اش می دیم...تو این غالبا بدجوری گیر کردیم.. کاش یه روزی برسه که بتونیم آدما رو خارج از یه غالب تعریف شده ببینیم...یه انسان متفاوت ببینیمش..هممون از هم متفاوتیم ولی همیشه فکر می کنیم ماییم که با بقیه فرق داریم...نه؟ . .
چی میشه که آدم با یکی فرق می کنه؟ نه..خب آدم که به خودی خود فرقی نداره...فرق تو مقایسه پیش میاد... وقتی یکی دیگه هم باشه.. نه..اینم نه... یعنی چی میشه که رفتار آدم با یکی فرق می کنه؟ یا رفتار یکی دیگه با آدم با بقیه فرق می کنه.. یعنی با رفتار یکی دیگه با بقیه.. یعنی چی میشه که ... چی شد.. اصلا مهم نیست... اصلا کیه که بتونه جواب بده به این مسئله ۸ مجهوله من؟!
فقط شکایت می کنیم.. فقط ارشاد می کنیم.. فقط انتقاد می کنیم.. فقط می گیم چه بد... فقط می گیم چه خوب... فقط تقصیر اون یکی می ندازیم.. فقط می گیم چه دنیای بدی... فقط می گیم چی می شد اگه... فقط می گیم آدم باید... فقط می گیم آدم نباید... فقط ... . . . فقط حرف می زنیم!
I've been looking in the mirror for so long |
About
خرداد 1387 (16) تیر 1387 (7) مرداد 1387 (5) شهریور 1387 (4) مهر 1387 (5) آبان 1387 (6) آذر 1387 (5) دی 1387 (3) بهمن 1387 (4) اسفند 1387 (1) خرداد 1388 (2) آذر 1388 (1) بهمن 1388 (2) Links
یا من یا مرگ
یا من یا مرگ |