X
تبلیغات
رایتل
!Reminder - فصل NO

فصل NO

The silence depressed me. It wasn't the silence of silence. It was my own silence. ~Sylvia Plath, The Bell Jar

داشتم فکر می کردم به اینکه چطوری ما می دونیم که قراره یه روز نباشیم و با این حال جوری زندگی می کنیم که انگار همیشه هستیم.. 

فکر کنم دقیقا همینه که فکر می کنیم اون یه روزی حالا حالا ها نیست...  

می دونم که اگه باورمون بشه یا اینکه بخواهیم همش بهش فکر کنم اونوقت نمی تونیم زندگی کنیم و اینکه این فراموشی گاهی لازمه برای اینکه زندگیمونو «زندگی کنیم»..که همینم خودش یه تضاده..

خیلی عجیبه 

نه این بی تفاوتی 

منظورم همین نبودنه 

همه چیزا و کسانی که دوسشون داریم باشن و ما نباشیم... 

نباشیم؟  

حداقل تو این قالبی که الان هستیم! 

خیلیا تا به حال به این موضوع فکر کردن..راجع بهش صحبت کردن..فلسفه بافتن..کتاب نوشتن..از جنبه های مختلف ولی هیچ کس نتونسته این پارادوکس قوی زندگی و حل کنه..یا براش توضیحی پیدا کنه..  

پس بهتره تا می تونیم زندگی کنیم!  

حالا که اینجاییم و اگه نه همه ولی خیلی از اونایی که دوسشون داریم هم اینجان.. 

فکر کنم اگر می تونستیم لحظه ها رو درک کنیم و براشون ارزش قایل باشیم می شد راه حلی پیدا کرد..

+نوشته شده در یکشنبه 8 دی‌ماه سال 1387ساعت10:44 ب.ظتوسط منصوره | نظرات (4)

نظرات (4) نظرات (4)