X
تبلیغات
رایتل
Shelter - فصل NO

فصل NO

The silence depressed me. It wasn't the silence of silence. It was my own silence. ~Sylvia Plath, The Bell Jar

 

                                    ‌‌Brad Rickerby 

.

.

نگاه می کرد..

نشسته بود و نگاه می کرد..

فرو می ریخت..

 

نشسته بود و نگاه می کرد

دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شد..

سنگ‌ها را بر می‌داشت

و...فرو می‌ریخت

 

سنگ‌ها را  بر جایشان می‌نشاند

به سختی دیوارها را پر می کرد..

دستش زخمی می‌شد اما

هنوز سرجایش بود..

 

در مقابلش ایستاده بود

دیگر یافته بودش..

اما ترسی در وجودش ریشه می‌دواند..

نکند..روزی فرو ریزد...

 

نشسته بود و نگاه می کرد

نشسته بود و ....

 

 

 

کجا سنگریزه‌ها تمام می‌شدند و او آغاز می‌شد...

.

.

 

+نوشته شده در سه‌شنبه 18 تیر‌ماه سال 1387ساعت10:08 ب.ظتوسط منصوره | نظرات (11)

نظرات (11) نظرات (11)